X
تبلیغات
پشت هیچستان - در خوابهایم میایی و می روی بدون آنکه خودت بدانی
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است

 

پیش نوشت روز نحس ۲/۳ خرداد: لعنت، لعنت، لعنت، تمام وجودم سرشار از درد و رنج است. لعنت بر دروغ، لعنت بر انتقام، لعنت بر تقلب، لعنت بر دروغ. می خواهم تمامی بغض و اندوهم را با فریاد بیرون بریزم. خواهم ریخت. به هر بهایی.

1. سه بار نوشتم. بار اوّلش اینترنت قطع شد و همه ی نوشته ها پرید. دوّمین بارش را سیو کردم که بدهم تو بخوانی، آنقدر اختلاف نظر داشتیم که فرستادمش آشغالستان. سوّمی را هم همین پنج ساعت پیش نوشتم که بلاگفای ناجنس مرض گرفته ی این روزها همه را پراند. با این حساب توقع که ندارید من بار دیگر آن همه درباره ی انتخابات بنویسم؟ به قول مادرم، حتماً قسمت نبوده!

2. خلاصه ی آنچه می خواستم بگویم بی تا ی نازنیم  گفت:  "جوگیر نشده­ام، از کسی انتظار معجزه ندارم، فراموشکار نیستم، طرفدار دو آتشه کاندیدایی هم نیستم، اما دارم می­روم میدان انقلاب تا یک بار دیگر (بعد از زنجیره سبز) رنگ امید و شور زندگی را در صورت هموطنانم تماشا کنم. چیزی که سی سال بود جای­اش را به چیز کریهی داده بود… " با این تفاوت که من میدان انقلاب نرفتم، به همان زنجیره ی سبز بسنده کردم و اینکه من فردا صبح حتما شناسنامه ام را به مهر رای پس از دوازده سال که از خیانت خاتمی گذشت، ممهور می کنم.

3. این روزها دو عاشق سمج پیدا کرده ام. نه به روزی که یک دانه هم نداشتیم، نه به الان که دو تا دوتا شده اند. اگر بدانید چه بلاهایی هستند، دلتان ضعف می رود. از بس به فوتبال بازی کردنشان نگاه کردم و در دلم قربون صدقه ی ریخت بانمکشان رفتم، فکر می کنند که گلوی من هم گیر است. حالا هر موقع که رد می شوم یکی به دیگری بازو می زند و جفتی لابه لای درختها قایم می شوند. دیروز هم که به شلوار کوتاه زیرزانوی من با حظ و افتخار اشاره می کردند و ریزریز می خندیدند.  امیدوارم همین روزها از من دعوت کنند که سه تایی برویم مغازه بهمن یکی یک بستنی کاله با هم بخوریم. آنها زیر درخت فوتبال بازی کنند و من آن موهای فرفری و صورتهای سرخ شش ساله شان را قربان صدقه برم.

4. تکست هفته :  مهربانی را اگر قسمت کنیم، من یقین دارم به ما هم می رسید، آدمی گر ایستد بر بام عشق، دستهایش تا خدا هم می رسید.

5. امروز یکی از روزهای خوب خدا بود. برایم سورپرایزی تدارک دیده بودند.  معلم یوگا یم را بعد از مدتّها ملاقات کردم. توقع نداشتم اسم کاملم را به یاد داشته باشد و جزییات مرا به خاطر داشته باشد. بسیار بسیار لذت بخش بود. یکی از بهترین انسانهایی ست که تا بحال دیده ام.

6. تو کجایی تا شوم من چاکرت... چارقت دوزم کنم شانه سرت

7. کسی هست به من یاد بده چطور کانال فتافیت را اضافه کنم به کانالهای نایل ست؟ قول می دم خیلی خنگ بازی در نیارم. اگر بلد هستید لطف کنید برایم میل کنید. شماره ی فرکانس و عمودی را داده ام ولی نمیاید. راه دیگری دارد؟

8. ای کاش من این سوال را چند روز پیش از طرفداران آقای کروبی می کردم. دلم میخواست از آنها می پرسیدم که کاندیدای شما با شجاعت و تهور خاصی در جلوی چشمان میلیونها نفر به دروغ خود را مستاجر خواند که سه دانگ خانه ش را برای انتخابات خرج کرده است و همسرش را صاحب دو خانه ی وقفی خواند. من دلم می خواهد بدانم کدامیک از شما این حرفها را باور می کنید؟ حافظه ی تاریخی مان اگر خوب به یادمان مانده است که موسوی گشت ثارالله را داشت پس باید بیمارستان بقیه الله و خانم کروبی را هم یادمان باشد. من کسی را که الان برای قدرت به صراحت دروغ می گوید را برابر با آن کسی می دانم که بعد از چهار سال به خاطر باز هم به قدرت رسیدن دروغهای شاخدار می گوید. از نظر من آقای رییس مملکت امروزم چهار سال آینده ی آقای کروبی ست اگر به قدرت برسد. کسی می تواند مرا از این توّهم بیرون بیاورد؟

9.  کسی چه می داند که چطور می شود قلبت را با دستان خودت ذرّه ذرّه بدرانی و برای خون فشانی اش عزاداری کنی و خون گریه کنی. کسی چه می داند که این عشق بی انصاف وقتی به قلبت می تازد و اسیرت می کند تو را زهره ی نابودی خودت و اقبال دیگران را هم می دهد. دست کم نگیر این عشق کمیاب افسانه ای را.

10. "دلمان برای آقا مجتبی مان تنگ شده است." امام پروانه دامنت اضافاة

11. نداریم

12. نداریم

13. تک بیر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

      آقا مجتبی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 0:41  به قلم پروانه  |