|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:40 به قلم پروانه
|
||
|
|
|
|
|
۲. این روزها با تجربه های جدیدی دست و پنجه نرم می کنم. تا به حال این حس را نداشتم. حتی روزی که مایملکم ۲ چمدان شد و به اینجا آمدم. از هر تکه ای خاطره ای دارم و یادی. خدا به من قوت بدهد که بتوانم دوری شان را تحّمل کنم. ۳. " واسه اینه که می مردم واسه چشمات، واسه اینه که می میرم واسه نگات" گاهی فکر می کنم گیرنده های حسی آرایه شبیه به منه. هر موقع آهنگ هاش رو گوش کردم همذات پنداری هزاردرصد باهاش داشتم. ۴. من هنوزم معتقدم اون یکی یک چیز دیگه بود. توی این یکی احساس غریبگی می کردم. نفهمیدی؟ در و دیوراش برام ناآشنا بود. نکند دیگر هیچ جای دنیا احساس آرامش آنجا را نداشته باشم؟ ۵. از سخنان گرانبهای اسوه ی مقاومت: دلا دیوونه شو دیوانگی هم عالمی دارد ... بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد .. بشین برو رشت که اون هم عالمی دارد ... اینا رو ثبت می کنی که ثبت باشد بر جریده ی عالم دوام ما ۶. چقدر من مقاومت می کنم که گوشی تلفن رو دست نگیرم. باید عادت کنم. باید عادت کنم. باید عادت کنم. باید عادت کنم. ۷.عاشقانه های تو مخمل عاشقانه ات را ۸. حس می کنم تاریخ انقضای پشت هیچستان سر آمده است. این روابط وبلاگی و دوستی هایش بدجوری اذیتم می کند. یکی شکلت را نقاشی می کند و می گذارد سردر وبلاگش، بقیه هورا می کشند. یکی خصوصی برایت می گذارد و قربانه صدقه ات می رود ولی به دلایلی عمومی نمی گذارد. دیگری بدون هیچ دلیلی یک باره می برد. تو حتی نمی دانی آن پشت ها چه می گذرد. کی در مورد تو چی می گوید در حالی که تو یک گوشه ی دنیا داری ماست خودت را می خوری. عجب جای گندی شده این وبلاگستان. ۹. من اگر بگویم یکشنبه هجدهم اسفند با این که صبحش اشکم در امد و عجیبترین روز کاری ام بود ولی بهترین روز زندگی ام بود شما باور می کنید ؟ من اصلا نگم! شما باور کنید. بسیار بسیار زیبا بود. ۱۰. حس می کنم از فردا دیگر تو را داشتن محاله. این لحظه به لحظه ها، پا به پای تو آمدن دیگر ممکن نیست. فاصله همیشه بوده ولی این فاصله دردی دیگر دارد. من وقتی لحظات را همراه تو نباشم دیگر داشتنت معنا دارد؟ ۱۱. پیتزا و تکیلای آخر مزه نمکین خنده می داد و هیجان سرخ طپش های قلبت، هر چه هم بگوییم تکیلایش خوب نبود و مزه ی قبلی را نمی داد باز هم می دانیم آنچه آن لحظات شیرین رفاقت را می سازد نه پیتزای خوب است و نه تکیلای آگاوه، هر چه هست را می شود در آن نیروی محرکه ی دیدار پیدایش کرد که چگونه همه ی مشکلات را آسان و دل پذیر نشانمان می دهد. ای کاش هرگز انگیزه مان را از دست ندهیم. ای کاش. ۱۲. امشب آخرین شب همزمان بودن است. ۱۳. آخرین تک بیر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 7:2 به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
ای برف های نامهربان خودم را میان چهاردیواری بی روزنه یی حبس خواهم کرد دیگر هرگز هرگز هرگز دوستتان نخواهم داشت برف با شدت هر چه تمام تر می بارد و دستی خیس و یخ زده قلب مرا چنگ می زند و فشار می دهد. پیشانی داغم را به شیشه سرد فشار می دهم. غرق تب و لرز و مسخ شده، ساعات سپری شده از جلوی چشمانم عبور می کنند. امید. شادی. خوشی. نگاه پشت پنجره. کوله ی بسته. لرزش گلو. قدمهای سبکبال. لذّت سفر. سرمای زیاد. دستهای یخ کرده. اوّلین آیراپ. اوّلین تهوّع. اوّلین اشک. دوّمین آیراپ. بهت زدگی مطلق. امید پنج و چهل. تمام شدن. دوّمین تهّوع. سومین تهوّع. ناامیدی. ناامیدی. ناامیدی. صدای خوب. صدای مهربان. صدای آشنا. تلاش. تلاش. تلاش. التماس. خواهش. ناله. التماس. ناامیدی. ناامیدی. پنج عصر. ناامیدی مطلق. ذرّات برف. شتاب برف. شتاب اشکها. سبقت اشکها. صدای خوب. صدای گرفته. ناامیدی. هجوم درد. بهت تمام نشدنی. تمام شد. همه ی رویاهای شیرینت تمام شد. اندوه این خلا دردناک مرا هر روز بیشتر و بیشتر در خودش می پیچاند و من هر دم از خود خواهم پرسید که چطور این حوادث خرد و ریز با این توالی و نظم مرا اینطور مچاله و دردمند به مرز بی حسی و بهت زده گی رساندند. مثل تمامی شبهای در به دری و حسرت: ای کاش بودی. ای کاش. آخرینش هم تمام شد. دل آشوبه ام. پیوست.۱. کاملآ خوب و خوشم و آماده سال نویی دیگر. این لحظات مقدّس باید نوشته می شدند تا ثبت می شد بر جریده ی زندگی ام. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 7:42 به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
چندین روزه که کارم منحصر به سوال و جوابهای متعدد از همکاران مرد شده است. سیلور، سی و هشت ساله معتقد است که ما مردها بسیاری از مسایل رو فقط بخاطر حفظ احساسات زنان پنهان می کنیم. شما زنها مسایل ساده رو بزرگ می کنید، از کاه کوه می سازید و زندگی رو به خودتون تلخ می کنید. پس من به عنوان یک مرد وظیفه دارم چیزهایی رو که می تواند ناراحتی ایجاد کند پنهان کنم. از او می پرسم حتی مسایل ساده ؟ می گوید برای شما زنها مسیله ساده وجود ندارد. از کنار هر اتفاق ساده ای به سختی عبور می کنید. شما مغز پیچیده و دردسرسازی دارید، پس بهتر است کمتر بدانید. لی، چهل ساله می گوید زنها زندگی رو خیلی سخت می گیرند. هر چیزی را تا تهش می روند و بالاخره در یک نقطه شر و دعوا راه می اندازند. او می گوید من برای راحتی خودم اغلب اوقات حقیقت رو پنهان می کنم و زمانی که لو می روم به شدت کتمان می کنم. لی دلش می خواهد زنی را ببیند که انقدر جزییات به چشمش نیاید و شکل کلی همه وقایع رو فقط ببیند. معتقد است که محل جدایی و افتراق زن و مرد همین تفاوت در نگاه آنهاست. مایکل، سی ساله می گوید من سالهاست یاد گرفته ام هیچ اتفّاقی را برای دوست دخترانم تعریف نکنم. اینطور راحت ترم. همه ی آنها از میان حرفهای من چیزی برای محکوم کردن من پیدا خواهند کرد و من از این رفتار بسیار خسته و ناراحت می شوم، پس بهترین کار مخفی کاری و پنهان کردن همه ی امور است. جمله ای که همه آنها متفق القول اعلام کردند این بود که ما برای حفظ و جریحه دار نکردن احساسات خانمها از آنها مخفی می کنیم و در مقابل این نقد که پس شما در نهایت برای اینکه جنگی در نگیرد و اعصاب خودتان آرام باشد و در حقیقت شما احساسات خودتان را محافظت می کنید، سکوت کرده و خندیدند. این خنده و سکوت از هر زهری تلخ تر بود چرا که در پس آن هزار معنا بود. ما زنهایاد گرفته ایم که اکثریت اوقات مردها مقصرند و بدون هیچگونه نگاه و بررسی در نقش خودمان، آنها رسماْ اشتباه و غلط و نادرست هستند. من به این معتقد هستم که اکثر زنها ذاتاْ پنهان کار نیستند، آنهم شاید به خاطر ترسی ست که همیشه بر دوش ما گذاشته اند که اگر لو بروی کارت بدتر می شود. پس خودمان همیشه از همان آغاز و ابتدا همه چیز را روی دایره می ریزیم. شاید هم اینطور نیست و تعداد زنهای پنهان کار بسیار زیاد است و این تنها نظر من است. غرض از این همه نوشته این بود که دلم می خواهد علّت پنهان کاری را از زبان مردها بشنوم. راست و درستش را. دلم می خواهد هر آقایی که این ها را می خواند نظرش را بی پرده و با صراحت بگوید. می خواهم باور کنم که شاید از این تقابل افکار صادقانه تاثیری مثبت بگیریم در روابط اجتماعی و عاطفی خودمان و یاد بگیریم که همیشه نباید انگشت اتهام رو به طرف مردها دراز کرد. شاید بتوانیم نقش خودمان رو در لابلای حرفهای صادقانه آقایون پیدا کنیم و یادمون بیاد کجا و کی، چطور و چرا، باعث کدام پنهان کاری بزرگی شده ایم و چطور همه چیز خراب شد بخاطر رفتاری که به کلّ از آن ناآگاه بودیم. شاید بتوانیم در معادلات بعدی زندگی عددها رو صحیح تر جایگزین کنیم. دلم می خواهد همه ی آقایون نظر بدهند. بی اسم، با اسم یا اسم مستعار، مهم نیست فقط با صداقت و صراحت حرف دلتان را بزنید. از هر گونه توهینی به هر جنسی پرهیز کنید چون به شدّت سانسور می شوید. خانمها نظر صادقانه بدهید لطفاْ. نظر کارشناسانه نه از روی حبّ و بغض. اگر نظری بدهید که نشان از مشکلات و ریشه های قدیمی باشد حتما پاک می کنم. دلم می خواهد از این نوشته یاد بگیریم، نه متّهم می کنیم نه بازجویی، بیایید یک بار دوستانه بحثی در خور شعور و درک و فهممان کنیم. ممنونم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 5:36 به قلم پروانه
|
|
||