تبليغاتX
پشت هیچستان
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
 

شاید خیلی مسخره به نظر بیاد ولی این نوشته ی آخر اینجاست .. شاید هم یکی مونده به آخر. الان سه چهار روزه سعی می کنم بنویسم، هر بار یک مشکلی پیش می آید.

دیگر اینجا راحت نیستم. نمی خواهم خودم را بنویسم و بعد بدانم که شخصیت واقعی ام را زیر سوال برده اند. اتفاقاتی در زندگی ام افتاد که دلم نمی خواست دیگران بدانند، حالا می دانند. همیشه از قضاوت های اشتباه ناراحت می شدم، حالا پیش آمد. پس دیگر نمی نویسم و خودم را سانسور می کنم. بگذار هر چه می خواهند فکر کنند و ببافند و با آن روزی هزار بار اعدامم کنند. حداقل دیگر چشمم به اینجا نمی افتد.

پروانۀ هیچستان دیگر وجود مجازی نخواهد داشت. جای دیگری می نویسم. حتماً خواهم نوشت. هر وقت آمادگی اش را داشتم بخش دوم زندگی ام را می نویسم. از تجربه هایم خواهم نوشت و خوشحال می شوم کسی از تجربه های من درس بگیرد. به دنبال آدرس جدید من نباشید. پروانه را تا همینجا پی گیری کردید، محبت داشتید، عشق ورزیدید، ممنونم. بی نهایت ممنونم. برایم آرزوی خوب کنید و دیگر منتظر شنیدن خبری از من نباشید.

با سختی این ها را تایپ کرده ام. از اینجا دل کندن برایم سخت است. پنج سال بخش بزرگی از هویتم بود. گاهی با اسم پروانه بر می گردم و به دنبال مخاطب می گردم. اینجا را در زمان های سخت و تحت فشار بودن هم با چنگ و دندان و زیر بار بار تهمت هم نگه داشتم ولی دیگر انگیزه ندارم. امروز خداحافظی نمی کنم. برای بار آخر نوشتم. اگر کسی کامنت گذاشت جواب می دهم، با دیده ی منت. توقع هم دارم شرایطم را درک کنید و مواخذه ام نکنید.

تک تک تان در ذهنم باقی خواهید ماند. تا ابد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:54  به قلم پروانه  |